أبو الحسن العامري
295
رسائل أبو الحسن العامري
طبيعت مستولى است يعنى ، نفس . از اين رو در جوهريت بر آن برترى واستيلا دارد وبه تبع آن بر جميع آنچه تحت نفس وطبيعت است مستولى است . وچون نفس از عقل تبعيت مىكند - چون مدبّر آن است - نفس به نوبهء خود ، تدبير طبيعت مىكند وطبيعت تابع آن است پس جوهر عقل بر همهء موجودات مستولى ومحيط است . 3 . عقول فردى . عقل كلى همان عقل أول است ، وچون أو داراى جسم وحجم نيست ، جوهر آن مشحون از صور عقلىّ كلّى است . اما عقول ناقص ، يعنى عقول دوم ، صور در آنها با آنچه در عقل أول است فرق دارد وبنا بر اين صوري كه از عقول نزديك به واحد حق ادراك مىشود كلى ومتّحد است ، در حالي كه صور عقول دوم به بعد ، سفلى وجزئي ومتفرّق است . از اين رو عقول بشر كه عقول در مراتب سفلى است همواره به سوى عقول علوي سماوي وملائكة توجّه دارد . از اين تمايز بين عقول ، اختلاف در قابليت نيز استنتاج مىشود . چون اگر عقول بشرى قادر به نيل به صور كليه به طور كامل مىبود به تجزيهء آن نمىپرداخت . واين سخن با نظريهء عمومى دربارهء فيض سازگار است كه بر أساس آن دريافت هر چيزى از فيض ، به قدر استعداد وظرفيت خودش است . عامري به وجود تفاوت در بين عقول افراد ، معترف است ، وبنا بر گفتهء أو افرادى هستند كه داراى عقول الهىاند وعقول الهى صور كليه را از حق - آن كه امر از آن اوست - با قوّت وتماميت دريافت مىدارند وايشان برگزيدگان بشر ، أرباب شرايع وأنبيا هستند . ودر آن طرف ديگر اشخاصى هستند كه از حيث عقل ، مادون اين گروهند وعقول ايشان قادر به ادراك صور كليه نيست مگر با وساطت عقول أول وايشان « ائمهء راشدون » هستند . 4 . نفس وطبيعت ( سير نزولى ) . در مورد نفس وطبيعت نيز وضع همانند عقل است . برخى از نفوس ، تعلّق به عقل دارند وبعضي ديگر تنها نفساند وبا عقل تعلق ندارند ، زيرا از آنچه در حال بر آنها طارئ مىگردد تجاوز نمىكنند . طبيعت نيز بعضي نفساني است ، يعنى نفس به تدبير آن مىپردازد وبعضي طبيعت محض است . عامري گويد : قوه چون تكثّر وتجزّى يابد ضعيف شود وچون اتّحاد واجتماع يابد شدّت وقوتش افزون شود وبر فعل توانا گردد . از اين رو هر موجودى كه به حقّ أول نزديكتر باشد به تصور آنچه عقول پايينتر عاجز از آنند ، توانا خواهد بود ، به اين دليل جوهر عقل كلّى ونفس كلّى ، يعنى قلم ولوح به وحدانيت ونهايت كمال وفعليت تام وصف مىشوند . احداث كنندهء عالم مدبّر همهء چيزهاست واين تدبير چنين است كه واحد أول به هر چيزى قوهء هستى افاضه مىكند وهر چيز بر حسب گنجايى واستعداد دريافت از آن بهرهمند مىشود .